مثل زنِ در آینه ، من نیز غمگینم

از وحشت فردای وهم انگیز غمگینم

 

مانند صبح زخمی و ویران نیشابور

بعداز هجوم لشگر چنگیز غمگینم

 

مانند یک اعدامی چشم انتظارعفو

درگرگ و میش صبح حلق آویز غمگینم

 

ستارخانم-روح سرگردان آزادی-

ازسرنوشت این همه تبریز غمگینم

 

همچون خیابانهای خیس آخرآذر

پاییز درپاییز درپاییز غمگینم

 

نه باشراب آرامم و نه بی شراب آرام

در هردو حالِ مستی وپرهیزغمگینم

 

تاریخ هرکس در دل آیینه اش پیداست؛

شکل زنِ در آینه من نیز غمگینم

 

# پاییزرحیمی